کرونا به ” آخر آسفالت ” هم خواهد رسید!

دو سه دهه پیش؛ در جنوب شرقی شهر یاسوج “آخر آسفالت” آدرس آشنایی بود!
در آن سالها؛ که عاطفه بود و صمیمیت ،آدرس منزل را که می پرسیدی ،درصد زیادی از مردم شهر ” آخر آسفالت ” را نشانه می رفتند!

کد خبر : 13943
تاریخ انتشار : شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۶:۰۱

مهر دنا/دو سه دهه پیش؛ در جنوب شرقی شهر یاسوج “آخر آسفالت” آدرس آشنایی بود!
در آن سالها؛ که عاطفه بود و صمیمیت ،آدرس منزل را که می پرسیدی ،درصد زیادی از مردم شهر ” آخر آسفالت ” را نشانه می رفتند!

(جدا از توسعه ی شهر یاسوج که موجب خرسندی است) آخر آسفالت هم در هجوم بی رحم شهرنشینی، محو شد. و اکنون؛ تازه ” آخر آسفالت” خود مبداَ حرکت بسیاری از همشهریانی است که چند کیلومتر دورتر برای خرید به آنجا آمده اند.

شاید در گفتنِ این مثال، بیراهه رفته باشم. اما یقین دارم که خیلی دور نرفته ام..
در احوالِ پریشانِ این روزهای ما، این روزهای سراسر شبِ ما ، این ایّامِ سراسر استرسِ ما ، این روزها و ساعت ها و دقایقِ مرگبارِ روح و روانِ ما !

بلا همیشه بوده ،هست و خواهد بود’. امّا جنسِ و نوع و زمان حادث شدن بلایا متفاوت خواهد بود.

” عزیزی میگفت: برادری داشتم که گاهی از من اجازه میخواست که از کلوپی فیلم بگیرد و تماشا کند. از این درخواستش ناراحت بودم و میگفتم که به جای فیلم درس بخوان. مدتی گذشت و دیدم شب ها دیر به خانه می آید. به شدت نگران شدم و او را به باد انتقاد گرفتم و گاهی هم تنبیه کردم. ایّامی سپری شد. و من متوجّه شدم که بعضی از شب ها’ اصلا به خانه نمی آید! دلشوره داشتم و مضطرب بودم. زمان گذشت و با چشمان خود دیدم که گاهی تا چند روز و گاهی یک ماه، به خانه نمی آید..

روزهای بیشتری گذشت. او ؛ به روزگاری مبتلا شد که ؛ من راضی بودم حتی، دو شب هم در اختیار خودش باشد و… ” ولی دیگر زمان گذشته بود و جز حسرت روزهای خوب، چیزی در ذهنم خطور نمی کرد”

حکایتِ این روزهای ما، روزهایی که با حسرت به روزها و ماه های قبل از آن می اندیشیم!

روزهایی که شکرِ عافیتِ شان، زمین ماند!

روزهایی که هیچ هشدار و تذکری را جدّی نگرفتیم!

روزهایی که ….

در جامعه ای که حجم وسیعی از کارها و اقدامات اساسی، به صورت ” فلّه ای” اداره میشود!!

در جامعه ای که “ماسکِ ” بی ارزشِ پارچه ای’ اکنون کالای پُر ارج و ارزشِ بازارِ دلالانِ جانِ انسان هاست!

در جامعه ای که همه ، مصداقِ آیه ی شریفه ی ” عمَّ یَتَسَاءَ لُونَ ” هستیم!

در جامعه ای که هیچگاه، آرامش را قدر ندانسته ایم و با هر لب و لوچه ی اجنبی و بیگانه’ آن را ویرانه پنداشته ایم!

در جامعه ای که ” امنیتِ” با ثباتش را ، اتفاقی و تصادفی فرض کرده ایم !

در جامعه ای که انگشتِ اتهام و چاقویِ تیزِ انتقادِ مان، همیشه برای دیگران است و خود “علّامه ” ی دهر هستیم!

در جامعه ای که ” توبه ی گرگ ، مرگِ اوست”

در جامعه ای، که ” طبیعتِ پاک ” از دستِ زباله های رها شده در دامانِ او، دلسوزی ندارد جز بادهایِ افسار گریخته ی پایانِ اسفندماه..

در جامعه ای که عده ای قلیل، دلسوزند و خون دل میخورند و باید تحمل کنند!

در جامعه ای ، که هیچ کس، حتی مجانی هم حرف نمی زند!

در جامعه ای ، که این روزها ” والله سوگند” به هر داروخانه ای مراجعه کردم ‘ ماسک و دستکش نداشت!

در جامعه ای، که ” پیشگیری بهتر از درمان ” نیست!(روی صحبتم با مردم است)
در جامعه ای که با گفتن ” هر چه خدا خواست” به استقبالِ ” کرونا” می روند!

در جامعه ای که به هزار دردِ خود خواسته مبتلایند، چگونه می شود امیدوار بود؟؟؟؟
مرکزِ شروع ” کروناویروس” ووهانِ چین بود و آن هم با جمعیتی میلیونی و میلیاردی..
اکنون شیبِ مبتلا’ نه تنها نزولی که نزدیک به صفر است!

ببخشید؛ چاره ای نبود جز گفتن، و شرمنده که خاطرِ خوبان را آزردم’ خاطرم پریشان بود و پریشان گویی حاصلِ پریشان خاطریست!

در پایان کرونا هم ، مثلِ ” آخر آسفالت ” محو خواهد شد و روزی خواهیم گفت که؛ کاش…

امیدوارم این بلایا ، ما را مقاوم و تا حدودی قانونمند سازند ، تا شهروندی شویم واقعا ” شهروند”

محمود پیروزه ” کمی با فاصله از آخر آسفالت”

انتهای پیام/

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 10 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 10
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

خانم یزدانپناه شنبه , 24 اسفند 1398 - 18:36

درود برشما برادرپیروزه ،مرحبا به قلم رسایت .کاش کاش مردم ایران ؛مردمی از سرزمین کهن ایران که سایر کشورها فرهنگ راازایران به عاریه گرفتن

ناشناس شنبه , 24 اسفند 1398 - 20:25

سلام جناب آقائی پروژه ممنون از حصرتعالی

مارگون یکشنبه , 25 اسفند 1398 - 1:33

عالی بود..
نوستالوژی آخر آسفالت.
یادش وخیر

یاسوج یکشنبه , 25 اسفند 1398 - 20:27

چه زیبا و ادبی بود..
خوشم اومد با قلمت برادر
خدا کنه کرونا هم تموم بشه…

جهاد کشاورزی یکشنبه , 25 اسفند 1398 - 20:29

مرحبا بر تو آقا محمود
همیشه نوشته هات زیبایند و خواندنی

لیانا یکشنبه , 25 اسفند 1398 - 23:06

مث همیشه عالی جناب دکتر پیروزه .برقرار باشین.لعنت بر کرونا

م.ش دوشنبه , 26 اسفند 1398 - 2:37

دردها ,درد می مانند, اگر درمان دردی را, از خود شروع نکنیم …
امیدوارم گوشهایمان برای شنیدن صداقتها بیمار نباشند… زیبا بود گفته های زیبایت ,در پناه خدا باشید.

گچساران... دوشنبه , 26 اسفند 1398 - 2:39

دردها ,درد می مانند, اگر درمان دردی را, از خود شروع نکنیم …
امیدوارم گوشهایمان برای شنیدن صداقتها بیمار نباشند… زیبا بود گفته های زیبایت ,در پناه خدا باشید.

باشت پنجشنبه , 29 اسفند 1398 - 22:02

درودبرقلمت دکترپیروزه روشنفکر ودانشمند…بسیار زیبا..برقرار باشی ایشالا…🌱🌱

باشت پنجشنبه , 29 اسفند 1398 - 22:05

درود بر قلمت دکتر پیروزه روشنفکر ودانشمند…
بسیار زیبا…برقرار باشی ایشالا…🌱🌱