میدان مناظره یا میدان فرار؟ وقتی کارنامه بهانه‌ای برای گریز از پاسخگویی می‌شود

مناظره قرار بود میدان سنجش اندیشه و کارنامه باشد، اما با ورود منتقدان تازه‌وارد ناگهان سابقه به شرط ورود تبدیل شد؛ حالا این پرسش جدی مطرح است: اگر کارنامه‌ای برای دفاع وجود دارد چرا از پاسخ‌گویی به پرسش‌های تازه هراس داریم؟

کد خبر : 36414
تاریخ انتشار : دوشنبه 26 مرداد 1405 - 11:38

یکی از مخاطبان با ارسال یادداشتی به تحریریه مهردنا نوشت:

به نام خدا

آغازِ سخن را با این پرسش، که شاید رهگشایِ حقیقت باشد شروع میکنم: چرا تیم رسانه ای آقای نماینده میدانِ مناظره را به سانِ رزمگاهی ترسیم کرده‌اند که تنها پهلوانانِ کارنامه‌ دار حقِ ورود به آن را دارند؟مگر سیاست، میدانِ رزم و جنگ و شمشیرزنی ست یا بستری مناسب برای گفت‌وگو و اندیشه‌ورزی؟ آن کس که دَربِ میدان را به رویِ تازه‌واردان می‌بندد، گویی از رویارویی با اندیشه‌هایِ نو هراس دارد، چرا که می‌داند در ترازویِ استدلال و منطق، کارنامه‌ ی تهی‌اش چه بسا تابِ ایستادن در برابرِ پرسش‌هایِ تیزِ یک منتقدِ بی‌پروایِ تازه‌ رسیده را ندارد.تیمِ رسانه ای آقای نماینده، با لحن و غرور کاذبی که خود را برتر از دیگران می‌دانند، پاسخ‌دهندگان به دعوت را عطش‌ زده‌گانِ دیده‌شدن می‌خوانند، اما از این نکته غافل اند، که خودِ این دعوت، اگر از سرِ شفافیت و پاسخگویی بود، چرا با گزینشِ مخاطب و برنامه‌ریزیِ از پیش‌تعیین‌شده همراه شد؟ و اگر غیر از این ست، آیا این خود، مصداقِ بارزِ همان عطشِ دیده‌شدن نیست؟ عطشی برای پنهان‌کردنِ ناکارآمدی‌ها و نمایشِ موفقیتِ خیالی، عطشی برای سرپوش گذاشتن بر ضعف‌هایی که در قامتِ یک نماینده، از گوشه‌ وکنارِ عملکردش هویداست. آنکه از نقدِ تازه‌واردان می‌ ترسد، در واقع از حقیقتی می‌هراسد که در سکوتِ خفه‌شده‌ی جامعه، فریاد می کشد.نویسندگان آن متن، مناظره را منزلِ معمارانِ واقعیِ سیاست می‌خوانند و دیگران را رهگذرانی که سهمی در این عمارت ندارند، اما چه کسی این عمارت را ساخته و چه کسی مُهرِ معماریِ واقعی بر پیشانیِ خود زده است، نکند نماینده ی محترم قصد مصادره ی این عنوان را نیز دارند؟ اگر کارنامه، معیارِ ورود به میدانِ مناظره باشد، چه تضمینی هست که آن کارنامه، آینه‌ ی تمام نمایِ شایستگی است؟ چه بسا کارنامه‌هایی که تنها برگی از تکرارِ کلیشه‌ها و گاه، ثبتِ ناکارآمدی‌ و گاه مصادره ی دستاوردِ دیگران است.اگر قامتِ نماینده‌ای چنان بلند است که دیگران را کم‌ نام‌ و نشان می‌خواند، چرا از رویارویی با همان کم‌ نام‌ و نشان‌ها هراسان است؟مگر نه اینکه پهلوانِ واقعی، هراس از میدان ندارد، بلکه میدان را بهانه‌ای می‌داند برای سنجشِ اصالتِ اندیشه‌ها و اثبات توانمندی ها.؟؟اما طنزِ تلخِ ماجرا آنجاست که مثال‌هایِ کهنِ به‌کار رفته در متن ارسالی، چون تیری است که به سویِ خودِ مدعی بازمی‌گردند. آنجا که می‌گویند: هنوز الفبا را یاد نگرفته، اما می‌خواهد انشا بنویسد، این پرسش پیش می‌آید که نماینده‌ای که هنوز از پیچ‌ و خمِ وظایفِ نمایندگی و دالان‌هایِ مجلس آگاهیِ چندانی ندارد، چگونه توقعِ ریاست بر کمیسیونِ مهمی چون کمیسیون انرژی را در سر می‌پروراند؟یا آنجا که می‌گوید: از راه نرسیده، سرِ سفره‌ی بالا‌نشینان نشسته، این سوال پیش می آید که نماینده ای که توان عضویت در بین پنج نفر از کمیسیون انرژی برای حضور در کمیسیون تلفیق بودجه را ندارد، چگونه ادعای لابی گری برای تایید اعتبار نامه ی نماینده گان باسابقه و کهنه کاری چون تاجگردون و موحد را دارد؟اگر به کارنامه ی دو ساله ی محمد بهرامی و نقش ناچیز و تاثیرپذیر ایشان در مجلس و کمیسیون انرژی و ادعاهای ایشان، خودبزرگ بینی ها و خودتحویل گیری های او بنگریم، مصداقِ این مثلِ کهن تداعی می‌شود؛ طرف را به ده‌ راه نمی دادند، اما سراغِ خانه‌ی کدخدا را می‌گرفت. و چه زیبا می‌توان در برابرِ این ادعاهای پوچ و توخالی، مثلی دیگر بیان کرد: آنکه خود را برتر از دیگران می‌پندارد، چه بسا در کوچه‌هایِ ناآشنایِ سیاست، راهِ خانه‌ی خویش را نیز گم کرده باشد. از سوی دیگر، تیم رسانه ای نماینده، مناظره را جولانگاهِ کارنامه می‌نامد، نه پلی برای عبور از گمنامی به شهرت، اما اگر هدف از این دعوت، واقعاً سنجشِ کارنامه بود، چرا با چهره‌هایی که پاسخِ مثبت داده‌اند، واردِ گفت‌وگو نمی شود؟ چرا به جای رویارویی با استدلال، به حصارکشیِ میدانِ مناظره پناه برد؟پاسخ روشن است: این دعوت، نه از سرِ شفافیت، که برای ساختنِ یک روایتِ رسانه‌ای از قهرمان سازی و چه بسا شکست‌ناپذیری طراحی شده بود، روایتی که با نخستین پاسخِ مثبتِ یک تازه‌وارد نقش‌بر آب شد که در نهایت تیمِ رسانه‌ایِ نماینده را به لاپوشانیِ این اشتباه با چنین متن های سخیفی مجبور کرد.و امروز شاهدیم، این بیانیه چیزی نیست جز همان لاپوشانی، شانتاژ، شوآف های رسانه ای و تلاشی برای انکارِ حقِ نقدِ تازه واردانی که جرأت و جسارت ورود به میدان را دارند و فریاد می‌زنند که با صاحبان اندیشه، نه با قامت‌هایِ پوشالی، باید سخن گفت و گفتگو کرد.
در جامعه‌ای که دموکراسی، نه شعار که خونِ رگ‌هایش را تشکیل می‌دهد، حقِ نقد و پرسش‌گری، نه مختصِ صاحبانِ مسئولیت، که زاییده‌ ی بیداری افکار و حقِ مطلقِ هر انسانی ست.آنکه می‌گوید فقط معمارانِ واقعی حقِ ورود دارند، در واقع، دَرب و راهِ مشارکت را به رویِ نسلِ نو می‌بندد و سیاست را به انحصارِ خود و تنی چند از دیگر سیاستمداران در می آورد، این نوع رفتار، نه حمایت از کیانِ سیاست، که گامی است در جهتِ انحصارطلبی سیاسی و محرومیت از طلوع افق‌هایِ تازه.اگر قرار باشد فقط قامت‌هایِ بلندِ دیروز حقِ سخن داشته باشند، فردایی در کار نخواهد بود، چرا که قامت‌هایِ نو، هرگز فرصتِ رشد نخواهند یافت، که اگر چنین بود، هرگز اجازه ی ورودِ خودِ آقای نماینده به این وادی داده نمی شد، مگر نه اینکه تاریخ، بزرگ‌ترین جرقه‌هایِ خویش را مدیونِ همان نارسیدگان و کم نام و نشان ها و تازه واردان یست که جسارتِ پرسش را بر امنیتِ سکوت ترجیح دادند؟ تیم رسانه ای آقای نماینده پاسخ به دعوت را عطشی برای دیده‌شدن دانسته‌اند، در صورتی که اگر عطشی برای طرحِ برنامه و نقدِ منصفانه باشد، نه تنها نکوهیده نیست، که ستودنی است و نماینده ی علمی و عملگرا باید از آن استقبال کند، اما وقتی نماینده‌ای با عملکردی پرسش‌برانگیز و کارنامه‌ای نه‌چندان درخشان، از مواجهه با منتقدانِ تازه‌ نفس می‌هراسد، این خود نشانه‌ ای آشکار است از آنچه در ضمیرِ پنهان می‌گذرد: ترس از افشایِ ناتوانی‌ها در برابرِ چشمانِ مردمی که دیگر با شعار فریب نمی‌خورند. چه زیباست آنگاه که صدایی نو، فارغ از هراسِ کم‌ نام‌ و نشانی، بر تریبونِ استدلال می‌ایستد و ثابت می‌کند که اعتبارِ سخن، نه در قدمتِ گوینده، که در وزنِ منطقِ اوست و به قول آن مَثَلِ کُهن: نبین کی میگه، ببین چی میگه.پس، بگذارید من نیز با صراحتِ تمام بگوییم: مناظره، عرصه‌ ی اندیشه و افکارهاست،چ نه میدان رزم و پیکارها. میدانِ سیاست اگر چه قامت‌هایِ بلندی را به خود دیده، اما هرگز حصاردار و منحصر نبوده است. تجربه، هرچند گوهری گران‌بهاست، اما نباید هرگز به سندِ انحصارِ حقِِ سخن گفتن بدل شود. آنکه از پاسخِ تازه‌ واردان می‌هراسد، گویی *بر ناتوانیِ خویش در برابرِ اندیشه‌هایِ نو آگاه است و به‌جای رویارویی با استدلال، به حصارکشیِ میدانِ گفت‌وگو پناه می‌برد. مناظره پلی است برای عبور از گمنامی به حقیقت، نه نمایشی برای مرورِ کارنامه‌هایِ کهنه و ساختگی، و چه بسا امروز، صدایی که بی‌کارنامه خوانده می‌شود، فردا معماری باشد برای بنایِ فردایی که کارنامه‌ هایِ کهنه از ترسیمِ آن عاجزند.پس بگذاریم میدان، بی‌حصارِ سابقه باشد، تا هر اندیشه‌ای، فارغ از قدمتِ صاحبش، در ترازویِ استدلال سنجیده شود، این، نه تهدیدی برای قامت‌هایِ بلند، که فرصتی است برای سنجشِ اصالتِ آنان و اگر از این میدان هراسی نیست، چرا دَرب آن را به رویِ تازه‌واردان می‌بندید؟ مگر نه اینکه عظمتِ یک اندیشه در برخورد با اندیشه‌ای دیگر عیان می‌شود؟مگر نه اینکه روشناییِ یک شمع، با نزدیک‌شدنِ شعله‌ای دیگر، نه تنها کاستی نمی‌یابد، که فزونی می‌گیرد؟پس ترس و واهمه تان از چیست، لااقل این را با مردم روراست باشید!!!و اما چند سوال از آقای بهرامی و تیم رسانه ای اش!!!اگر مناظره، جولانگاهِ کارنامه است و تنها صاحبانِ کارنامه‌ ی درخشان حقِ ورود دارند، پس کارنامه‌ ی شما در قامتِ نمایندگی، چه دستاوردِ ملموسی برای مردمِ این دیار به ارمغان آورده که اینچنین بر تارکِ آن می‌نازید و دیگران را از ورود به میدان بازمی‌دارید؟ آیا این دعوت برای مناظره، خود پاسخی نیست به کارنامه‌ ای که جز شعار و مصاحبه، حرفی برای گفتن ندارد؟ شما که می‌گویید پاسخ‌دهندگان به دعوت، به دنبالِ وام‌ گرفتنِ اعتبار از میدانِ مناظره هستند، آیا خودِ این دعوتِ از پیش‌برنامه‌ریزی‌شده، تلاشی برای وام‌گرفتنِ اعتبار از نامِ چهره‌هایِ بزرگ و پوششِ ضعف‌هایِ عملکردیِ خویش نبود؟ اگر نه، چرا با نخستین پاسخِ مثبتِ یک منتقدِ تازه‌وارد، به جای ورود به گفت‌وگو، به حصارکشیِ میدان و لاپوشانیِ اشتباه روی آوردید؟شما که مناظره را منزلِ معمارانِ واقعی می‌نامید و دیگران را رهگذرانی که سهمی در این عمارت ندارند، مگر خودتان چه اثرِ ماندگاری در این عمارت از خود به جای گذاشته‌اید که اینچنین مُهرِ معماریِ واقعی بر پیشانیِ خویش می‌زنید؟ آیا این ادعا با عملکردِ پرسش‌برانگیزِ شما در مجلس، و در انتخاب ریاست کمیسیون انرژی، که تنها و تنها رای شما، رای خودتان بود، تناقض ندارد؟
شما که مثالِ هنوز الفبا را یادنگرفته، اما می‌خواهد انشا بنویسد را به کار می‌برید، چگونه پاسخ می‌دهید به این پرسش که نماینده‌ای که هنوز از شرحِ وظایفِ نمایندگی و دالان‌هایِ مجلس آگاهیِ چندانی ندارد، چگونه در آرزویِ ریاست بر یکی از حساسترینِ کمیسیون‌هایِ مجلس است؟ مگر این، خود مصداقِ بارزِ همان مثال نیست؟شما که از کم‌ نام‌ و نشان‌ها سخن می‌گویید و پاسخِ آنان را عطشِ دیده‌شدن می‌خوانید، اگر هدف از دعوتِ شما واقعاً شفاف‌سازی و پاسخگویی بود، چرا از رویارویی با همین کم‌ نام‌ و نشان‌ها که پاسخِ مثبت داده‌اند، هراسانید؟ آیا این هراس، نشانه‌ی ناتوانی در برابرِ پرسش‌هایِ آنان نیست؟شما که می‌گویید: مناظره، پلی برای عبور از گمنامی به شهرت نیست، چگونه پاسخ می‌دهید به این سوال که خودِ این دعوتِ رسانه‌ای با این حجم از تبلیغات، چه هدفی جز دیده‌شدن و ساختنِ چهره‌ای شکست‌ ناپذیر برای سرپوش گذاشتن بر ناکارآمدی‌ها داشته است؟اگر چنین نیست چرا پس از پاسخِ مثبتِ چهره‌هایِ جدید، به جایِ نشستن بر سرِ میزِ گفت‌وگو، به نگارشِ متنی چنین انحصارطلبانه روی آوردید؟و نهایتاً، اگر دموکراسی و حقِ نقد را برایِ همه‌یِ آحادِ جامعه، فارغ از هرگونه سابقه‌یِ مسئولیتی، باوری راسخ می دانید، چرا دربِ میدانِ مناظره را به رویِ تازه‌واردان  می‌بندید و آنان را شایسته‌یِ ورود نمی‌دانید؟ آیا این رفتار، خلافِ دموکراسی و خفقانی نوین در کسوتِ دفاع از کارنامه‌هایِ ساختگی نیست؟

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.