نویسنده می خواهد یک دوره تاریک را دوباره سفید شویی کند. روشنفکر هر چه بود نه مردم داری نه اخلاق مداری و نه خواسته های عمومی را در خود نداشت فقط سوار شدن بر یک خواسته معقول یعنی تقاضای برابری در فرصت ها به شکل بسیار نامعقول و هیجانی بود. مهدی روشنفکر هزار بار دیگر هم بیاید هیچ دستاوردی برای مردم ندارد و فقط برای خودش و نزدیکانش مفید خواهد بود به فرض رای اوری
مهدی روشنفکر؛ رقیبی کـه هنوز برای توجیه امروز احضار میشود
مطلبی که می خوانید از سری یادداشت های مخاطبین مهردنا است و انتشار آن الزاما به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست
بهروز منفرد اصل با ارسال یادداشتی به تحرریه مهردنا نوست :
چند روز گذشته یادداشتی با عنوان «عذر بدتر از گناه نزدیکان نماینده؛ آقای بهرامی بهتر از روشنفکر بودن هنر نیست!» منتشر شده؛ متنی کـه در ظاهر قرار است عملکرد نماینده فعلی را بررسی کند، اما بخش قابل توجهی از آن مسیر خود را سوی مهدی روشنفکر برده است؛ گویی برای سنجش امروز، هنوز باید پرونده دیروز را گشود و برای دفاع از عملکرد یک نماینده، رقیب انتخاباتی پیشین را دوباره وارد میدان کرد.
همین نقطه محل تأمل جدی است.
اگر عملکرد امروز ظرفیت دفاع دارد، چرا نام مهدی روشنفکر همچنان باید بخشی از این دفاع باشد؟ اگر کارنامهای برای عرضه وجود دارد، چرا همان کارنامه مستقیم مقابل افکار عمومی قرار نمیگیرد؟ اگر دستاوردی حاصل شده، چرا همان دستاورد زبان دفاع نیست؟ اگر عملکردی درخشان است، چرا برای اثبات آن باید شخصیت سیاسی نماینده پیشین را هدف گرفت؟
سیاست حرفهای یک اصل روشن دارد:
هر فرد باید با کارنامه خودش سنجیده شود
محمد بهرامی مسئول عملکرد امروز است و مهدی روشنفکر مسئول دوره نمایندگی خودش. این دو پرونده باید مستقل بررسی شوند. هیچ نمایندهای مسئول کارنامه نماینده پیشین نیست؛ همانگونه کـه هیچ نمایندهای برای اثبات توانمندی خود، نیازی به کوچک کردن رقیب پیشین ندارد.
درباره مهدی روشنفکر میتوان نقد کرد؛ تصمیمات او را بررسی کرد؛ نقاط قوت و ضعف دوره نمایندگی او را سنجید و حتی عملکردش را با جدیت به چالش کشید. این حق افکار عمومی است و یک شخصیت سیاسی باید ظرفیت نقد داشته باشد.
اما میان «نقد سیاسی» و «تقلیل یک شخصیت سیاسی به چند برچسب»، فاصلهای جدی وجود دارد.
نقطه حساستر یادداشت، جایی است کـه آرای دوره پیشین مهدی روشنفکر با تعبیر «رأیهای هیجانی» توضیح داده میشود.
اینجا موضوع فقط مهدی روشنفکر نیست؛ موضوع، نگاه ما به رأی مردم است.
آیا هزاران رأیدهنده را میتوان با یک واژه توضیح داد؟
آیا رأی مطلوب ما نشانه آگاهی است و رأی مخالف ما نشانه هیجان؟
آیا انتخاب مردم را باید بر اساس نتیجه مطلوب یا نامطلوب آن تفسیر کرد؟
رأی مردم، محصول یک تصمیم اجتماعی است؛ تصمیمی متأثر از شناخت افراد، فضای سیاسی، مطالبات عمومی، شرایط اجتماعی، عملکرد جریانها، اعتماد عمومی و دهها عامل دیگر. خلاصه کردن چنین پدیدهای در یک واژه، بیشتر شبیه سادهسازی واقعیت است تا تحلیل سیاسی.
اینجا یک واقعیت انتخاباتی نیز وجود دارد کـه نمیتوان نادیده گرفت.
مهدی روشنفکر پس پیروزی در انتخابات مجلس، دوره نمایندگی خود را پشت سر گذاشت و در انتخابات بعدی نیز دوباره وارد رقابت شد. حاصل آن رقابت، ۶۳ هزار و ۸۷۰ رأی بود؛ رقمی بسیار نزدیک به آرای دوره پیشین.
همین یک عدد، برای بازنگری در تعبیر «هیجان» کافی است.
اگر سرمایه اجتماعی یک فرد صرفاً محصول موجی کوتاهمدت باشد، انتظار طبیعی این است کـه با پایان آن موج، بخش عمده سرمایه رأی نیز فروکش کند. حفظ چنین حجم قابل توجهی رأی در رقابتی تازه، دستکم یک واقعیت روشن دارد:
پشت نام مهدی روشنفکر، یک سرمایه اجتماعی واقعی وجود داشته است.
میتوان درباره کیفیت این سرمایه اجتماعی بحث کرد؛ میتوان عملکرد صاحب آن را نقد کرد؛ میتوان با آن موافق یا مخالف بود؛ اما اصل وجود آن را نمیتوان با یک برچسب رسانهای انکار کرد.
اینجا باید میان دو مفهوم تفاوت گذاشت:
شکست انتخاباتی، مساوی حذف سیاسی نیست.
مهدی روشنفکر در انتخابات بعدی راهی مجلس نشد؛ این واقعیت باید پذیرفته شود. اما شکست در یک انتخابات، حکم نهایی درباره شخصیت سیاسی یک انسان نیست. سیاست میدان فراز و فرود است؛ پیروزی دارد، شکست دارد، تغییر جایگاه دارد و گاهی بازگشت.
یک سیاستمدار ممکن است کرسی مجلس را از دست بدهد، اما همچنان در فضای سیاسی جامعه حضور داشته باشد. ممکن است پیروز نشود، اما پایگاه اجتماعی خود را حفظ کند. ممکن است در یک مقطع عقب بنشیند، اما اثر سیاسی او همچنان باقی بماند.
پس نمیتوان نتیجه یک انتخابات را به حکم نهایی درباره تمام حیات سیاسی یک فرد تبدیل کرد.
مهدی روشنفکر یک نام عادی در تاریخ سیاسی بویراحمد، دنا و مارگون نیست.
او یک دوره نمایندگی مجلس را تجربه کرده، اعتماد گستردهای به دست آورده و پس پایان مسئولیت نیز بخش بزرگی از پایگاه رأی خود را حفظ کرده است. این واقعیت، مستقل از هر نوع قضاوت سیاسی، قابل چشمپوشی نیست.
اگر نقدی نسبت به روشنفکر وجود دارد، مسیر روشن است: عملکردش بررسی شود؛ تصمیماتش بررسی شود؛ وعدههایش بررسی شود؛ میزان پیگیری مطالبات مردم بررسی شود و نقاط قوت و ضعف دوره مسئولیتش با سند و مصداق روی میز قرار گیرد.
این میشود نقد حرفهای.
اما هنگامی کـه به جای سند، برچسب مینشیند؛ به جای شاخص، تعبیر سیاسی قرار میگیرد؛ و به جای بررسی کارنامه، نتیجه انتخابات تبدیل به حکم نهایی میشود، سطح بحث دیگر در قامت یک نقد حرفهای باقی نمیماند.
دفاع منطقی هم باید همین مسیر را طی کند.
اگر محمد بهرامی کارنامه موفقی دارد، همان کارنامه باید سخن بگوید.
اگر پروژهای پیگیری شده، نتیجه آن ارائه شود.
اگر مطالبهای به سرانجام رسیده، مردم آن را ببینند.
اگر در مجلس اثرگذاری ویژهای صورت گرفته، مصادیق آن بیان شود.
اگر وعدهای محقق شده، نتیجه آن روشن باشد.
اینها زبان واقعی دفاع سیاسی هستند.
کارنامه، مجموعهای قابل سنجش است؛ مجموعهای متشکل از تصمیم، اقدام، نتیجه، مسئولیتپذیری و پاسخگویی.
یک نماینده قوی برای اثبات توانمندی خود، نیازمند ساختن تصویری ضعیف از رقیب پیشین نیست.
هیچ شخصیت سیاسی با کوچک کردن رقیب، بزرگ نمیشود.
قامت سیاسی هر فرد باید با اندازه کارنامه خودش سنجیده شود.
از همین منظر، یک پرسش جدی همچنان باقی است:
اگر مهدی روشنفکر واقعاً فاقد جایگاه سیاسی است، چرا برای توضیح وضعیت امروز، اینهمه به نام او نیاز است؟
چرا هر بار بحثی درباره عملکرد امروز شکل میگیرد، دوباره نام روشنفکر به میان میآید؟
اگر سرمایه اجتماعی او پایان یافته، چرا هنوز حضور نام او در مناقشات سیاسی ضروری به نظر میرسد؟
اگر کارنامه او هیچ اهمیتی ندارد، چرا برای دفاع از عملکرد امروز باید دوباره سراغ او رفت؟
یک نام بیاثر، نیازی به این حجم احضار ندارد.
اینجا دفاع از روشنفکر، دفاع احساسی یک هوادار نیست؛ دفاع از یک اصل ساده در قضاوت سیاسی است:
هر انسان سیاسی باید با معیار واحد سنجیده شود.
اگر معیار، کارنامه است؛ کارنامه برای همه.
اگر معیار، رأی مردم است؛ رأی مردم برای همه دورهها.
اگر معیار، عملکرد است؛ عملکرد همه دورهها.
اگر معیار، اثرگذاری سیاسی است؛ اثرگذاری سیاسی هر فرد.
این یعنی انصاف، این یعنی سیاست حرفهای، این یعنی احترام به شعور جامعه.
جامعه سیاسی بویراحمد، دنا و مارگون را نمیتوان با یک روایت تکخطی توضیح داد. مردم این حوزه، دورههای مختلف انتخاباتی را دیدهاند، چهرههای گوناگون را آزمودهاند، به افراد اعتماد کردهاند، انتخاب خود را تغییر دادهاند و هر بار بر اساس شرایط همان مقطع تصمیم گرفتهاند.
مهدی روشنفکر بخشی از همین تاریخ سیاسی است.
پیروزی او بخشی از این تاریخ است، شکست او نیز بخشی دیگر.
رأی او بخشی از تجربه انتخاباتی این مردم است، هیچکدام را نمیتوان حذف کرد.
رسانه حق نقد دارد؛ حق تحلیل دارد؛ حتی حق اتخاذ موضع سیاسی دارد؛ اما اعتبار رسانه زمانی حفظ میشود کـه مرز میان «تحلیل» و «روایتسازی» روشن بماند.
مردم حافظه دارند انتخابات را دیدهاند، دورههای مختلف را تجربه کردهاند، چهرهها را هنگام مسئولیت شناختهاند.
و در نهایت، میان روایت رسانهای و تجربه مستقیم خود تفاوت میگذارند.
پس اگر قرار است درباره امروز سخن گفته شود، امروز باید بررسی شود.
اگر قرار است عملکرد نماینده فعلی سنجیده شود، کارنامه خودش باید روی میز باشد.
اگر قرار است مهدی روشنفکر نقد شود، کارنامه او باید مستقل و منصفانه بررسی شود.
اما این دو را برای ساختن یک روایت سیاسی به هم گره نزنیم.
زیرا مقایسه افراد، زمانی ارزش دارد کـه هدف آن شناخت دقیقتر عملکردها باشد؛ اما وقتی دو چهره سیاسی مقابل یکدیگر قرار میگیرند تا راه برای تاختن به شخص ثالث هموار شود، دیگر با یک مقایسه ساده مواجه نیستیم.
این شگرد، در ادبیات سیاسی سالهاست شناخته شده؛ قرار دادن دو نفر روبهروی یکدیگر برای آنکـه نفر سوم در حاشیه امن بماند.
این روش شاید در فضای رسانهای مدتی هیاهو ایجاد کند، اما برای افکار عمومی آگاه، عمر چندانی ندارد.
مردم میپرسند: اصل مسئله چیست؟ کارنامه کجاست؟ سند کجاست؟ نتیجه چیست؟
و چرا برای نقد یا دفاع یک نفر، باید فرد دیگری را وارد میدان کرد؟
اگر درباره محمد بهرامی سخن میگویید، درباره محمد بهرامی بنویسید.
اگر درباره مهدی روشنفکر نقدی دارید، مهدی روشنفکر را نقد کنید.
اما هیچ شخص ثالثی نباید پشت مقایسه این دو پنهان شود…
برای بالا بردن قامت یک نفر، لازم نیست قامت دیگری کوتاه شود.
برای تاختن به یک شخص ثالث، قرار دادن دو چهره مقابل یکدیگر نیز شگردی قدیمی است؛ شگردی کـه امروز بیش هر زمان دیگری نخنما شده و دیگر نمیتواند جای خالی پاسخهای واقعی را پر کند.
مسئله امروز، روشنفکر نیست؛ مسئله، کارنامه امروز است.
اگر کارنامهای برای دفاع وجود دارد، روی میز بگذارید.
اگر حرفی برای گفتن هست، مستقیم بگویید.
اگر دستاوردی وجود دارد، معرفی کنید.
اگر عملکردی قابل دفاع است، اجازه دهید خود عملکرد سخن بگوید.
سیاستمدار را با سایه رقیبش نمیسنجند؛ با قدِ کارنامه خودش میسنجند.
مهدی روشنفکر ممکن است نقدپذیر باشد؛ ممکن است در دوره مسئولیت خود خطاهایی داشته باشد؛ ممکن است شکست انتخاباتی را تجربه کرده باشد؛ اما تبدیل کردن آرای مردم به «هیجان» و سپس احضار مکرر نام او برای توضیح امروز، بیش از آنکـه روشنفکر را کوچک کند، پرسش درباره امروز را بزرگتر میکند.
و شاید همین، تمام ماجرا باشد:
وقتی برای اثبات امروز، هنوز ناچارید دیروز را احضار کنید، یعنی دیروز هنوز تمام نشده است.
روشنفکر را میتوان نقد کرد؛ اما نمیتوان رأی مردم و جایگاه سیاسی او را با روایتسازی بازنویسی کرد.
انتهای پیام/
برچسب ها :بهروز منفرد اصل ، محمد بهرامی سیف آباد ، مهدی روشنفکر
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
هیچ دوره ای نماینده ی بویراحمد اینقدر ضعیف نبود درست است که روشنفکر ضعف داشت اما قابل قیاس با بهرامی نبود بهرامی ضعیف ترین نماینده ی ادوار مختلف مجلس در بویراحمد است
از نقد، قضاوت و تحلیل نترسید!!!
زیرا قریب یک عمر است که ما شاهد مقایسه ی رژیم #منحوس پهلوی با جمهوری #مظلوم اسلامی ایران هستیم!!!
آنهم با هجمه ای از پروپاگاندای رسانه ای معاند و خائن داخلی و…
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 3 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 3