سید علیرضا کشاورز

نوستالوژی و اولین های شهر دهدشت /به قلم سید ابوصالح دانشفر

اولین مسئول حوزه علمیه؛ مرحوم شادروان حاج سید میراحمد تقوی که نقش مهمی در هدایت و ارشاد مردم داشت و در بین تمام ایلات، طوایف و مردم از احترام خاصی برخوردار بود.
کد خبر : 19752
تاریخ انتشار : یکشنبه 6 تیر 1400 - 14:07



لطفا حتما مطالعه فرمائید با صبر و حوصله

متن اندکی طولانی اما بسیار جذاب است.

 

بسیار جالب و خواندنی خواهد بود

اطلاعات تکمیلی و کامل نوستالوژیهای دهدشت

 

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی مهر دنا، این نوستالوژیها تا همیشه در اذهان و دفتر خاطرات به یادگار خواهند ماند که می شود درباره هر مورد از آنها میتوان کتابی از خاطرات مخصوصشان نوشت

 

در ابتدای این متن یاد میکنم از تمامی شهدای گلگون کفن این شهرباستانی وبسیارقدیمی که در دفاع از شرف، عزت و تمامیت ارضی کشور و حفظ دین و مملکت به شهات رسیدند و همچنین یادی کنیم از بزرگانی که برای این شهر تلاش و زحمت بسیار کشیدند و خدمت رسانی نمودند و اکنون در بین ما نیستند

((روحشان شاد و یادشان گرامیباد))

 

اولین اعضای انجمن شهر دهدشت که نزدیک به پنجاه سال پیش با آراء مردم انتخاب و تشکیل گردید:

شادروانان حاج سالار عزیزی، حاج اسفندیار جمشیدی، حاج حمدالله اروانه، حاج علی دهدشتی، حاج جانمحمد آرامی، حاج کاکاجاودان و عبدالله نیکدارجمال.وسرکارخانم گردافرین نیک اقبال(همسرشادروان کی سالارعزیزی)

 

اولین فرماندار کهگیلویه؛ تیمسارعلیزاده و بعدها اقایان عموئیان و پورفرزاد اضافه شدند.

 

اولین فرمانده انتظامی در کهگیلویه؛

تیمسار علیزاده

 

اولین بخشداران دهدشت اقای خلیلی، رکنی و دیری زاده

اولین نماینده کهگیلویه در مجلس شورای ملی قبل از انقلاب؛ آقای عاملی

 

اولین مسئول حوزه علمیه؛ مرحوم شادروان حاج سید میراحمد تقوی که نقش مهمی در هدایت و ارشاد مردم داشت و در بین تمام ایلات، طوایف و مردم از احترام خاصی برخوردار بود.

 

چند نفر از انسانهای بزرگوار و نوستالوژی دهدشت که در تشکیل اولیه دهدشت نقش اساسی داشتند و معتمد و ریش سفید و قابل احترام ایلات و طوایف بودند امیدوارم عزیزان ناراحت نشوند که چرا اسم همه را نبردم چون در حوصله این پیام نمیگنجد:

 

برادران ظفر و اردشیر کشوری اهل بهبهان که سرمایه خود را به دهدشت انتقال دادند و در تشکیل شهر دهدشت نقش اساسی داشتند.

 

شادروان حاج شیروان کاظمی از بزرگان ایلات، عشایر استان و طایفه نرمابی فردی مصلح، بزرگوار و قابل احترام از ایل آقا و طایفه نرمابی که به سفیر صلح مشهور بودن، شادروان حاج فرج الله عزیزی از کدخدایان عشایر و از طایفه طاس احمدی، شادروانان حاج ظفر دوهنده، حاج آزاد بهره مند، حاج اسکندر آموس، حاج سالار عزیزی و حاج عطا طاهری که با اهدا زمین بصورت مجانی کمک زیادی به استقرار ادارات در دهدشت نمودند.

حاج اسفندیار جمشیدی از بزرگان ایل دشمن زیاری که عضو و رئیس انجمن شهرستان هم بودند.

 

اولین رئیس کمیته انقلاب اسلامی دهدشت در بدو انقلاب؛ حاج سیدرضا موسوی خواه بهمراه شادروان حاج ظفردوهنده بودندکه کمیته درمحل مدرسه فعلی امام خمینی درمیدان مرکزی مستقربود

 

اولین کارخانه یخ دهدشت؛

سید غضوان پرهیز از بزرگان سادات رضا توفیق انسانی مومن، متقی، خیراندیش و مصلح اولین کارخانه یخ را در شهر دهدشت دایر نمود.

 

 

اولین دفتر ثبت رسمی ازدواج؛ مربوط به حاج سیدمحمود توفیقیان پدر ارزشمند حاج عبدالجبار توفیقیان که یک روحانی بسیار مومن و متدین واقع درخیابان فعلی امام خمینی جنوبی بود.

 

 

اولین بناهای دهدشت؛ استاد دهراب محمدپور و استاد نوروز که هر دو برادر و اهل چهارمحال بختیاری بودند استاد محمدشاه منوچهری، فضل الله غریبی اهل بهبهان استاد مندنی آتش فراز، استاد حاج الله بخش نحوی، استادعلی مومن ساداتی ومعمارعین الله اژمند.

 

 

 

اولین مغازه عکاسی دهدشت؛

آقای حاج علیرضا گرامی و همسرش مرحومه سرکارخانم خیری گرامی درمحل خیابان ششم بهمن (امام خمینی فعلی) و آقای امینی فرد تبعیدی از تهران در محل جنب داروخانه سلامت

اولین اموزشگاه تحصیلی؛ دبستان شش بهمن (امام خمینی فعلی) درمیدان مرکزی

 

اولین نمایندگی آموزش و پرورش در دهدشت؛ شادروان حاج عطاطاهری.

 

اولین معلمان ابتدایی دهدشت؛

آقایان پژومان بشوش پرویزی، حاج توفیقیان، خلیفه صفایی حاج محمدحسن دانشی، اسفندیار افراشته، سردار محمدی غلامزاده بعدها اقایان جلالی و حقیقت اضافه شدند. سرکارخانم شوکت مجیدی نیز اولین زن معلم دهدشت بودند.

 

 

اولین دبیران دوره راهنمایی و دبیرستان؛ آقایان اکبری، حمدالله دوستی، مظفریان، نیکوسرشت، خوشفکر، پوریا داستانی، معتمدی، پروانی، فرخ نیا(گوشه ای)، فرهمندیان، شکیب، طالبی، پرویش خانم روانخواه، شادروان اقای ترابی و همسر محترمه اش، خانم مرادی، خانم منجزی.

 

روسای آموزش و پرورش؛ آقایان بزرگمهر صمدی و شادروان محمدی خداکرمپور

 

 

اولین راهنمای تعلیماتی؛ اقای ارزنده از بوشهر

 

اولین مربی تربیت بدنی؛ اقای محمد وردیانی از بوشهر

 

اولین رئیس هنرستان شهیدباهنردهدشت جناب اقای جاویدبودندکه فردی بسیارمدیرومدبروخوش مشرب وخوش برخوردبااندامی بلندبالاوظاهری بسیاراراسته وخوش تیپ بودندکه همیشه باکت وشلواریکرنگ واتوکشیده همراه باکراوات درهنرستان حضورمی یافتندونظم فوق العاده ای داشتندودانش اموزان بسیارازایشان حساب می بردند

 

 

اولین سرایدار آموزشگاه؛ آقای نصرالله علی ابادی که ورزشکار دونده هم بود و بعضی مواقع بجای معلمها که حضور نداشتند تدریس هم میکرد البته بیشتر میگفت بچه ها شعر و سرود برایم بخوانید و آقای بمونعلی استیک که آواز قشنگی هم داشت سرود و شعر میخواند و بیشتر هم شعر خرم ابادی ((حالو گندم خری مه گندم گرونه ای مه گندم گرونه))را میخواند و ما هم دست میزدیم.

 

اولین مغازه دار در آموزشگاه؛ اقای کرامت ارشیا که دانش آموز بود و شیرینیهای کوچک سه ضلعی قهوه ای رنگ مینو و خامه سه کنجی و شیرینی راحتی میفروخت و کل دارایی مغازه اش داخل یک چمدان کوچولو بود و اکثر هم جنس مغازه را قرضی میداد چون از پول خبری نبود و بنظرم بعداز گذشت پنجاه سال هنوز طلبکاره با دفتر مخصوصش و خط پررنگ که آنقدر با قلم برصفحه فشار میاورد که تا سه برگ اثرش معلوم بود.

 

 

اولین رئیس اداره پست؛ اقای حاج عبدالرسول امامی مقدم که هم رئیس بود، هم پیک نامه بر، هم نامه رسان و برای اوردن کیسه حامل نامه ها از بهبهان به دهدشت بدلیل کمبود ماشین یا با دوچرخه و یا با اسب از طریق جاده پر پیچ وخم تنگ تکاپ نامه ها را به دهدشت می آورد بعدها اقایان محمدی، جوکار، الهی، افشاری، گنجی و اذربارگون اضافه شدند.

 

 

 

اولین فرماندهان پاسگاه و حوزه انتظامی؛باز هم تیمسار علیزاده بعدها سروان حفیظی، سروان شریفی و سروان ایمانخانی اضافه شدند.

 

اولین اپراتور برق؛ استاد محمود درخشنده که غیربومی و داماد طایفه طاس احمدی بود.

 

اولین سیم کش و متخصص برق؛ استاد رسول نیک صفت و غیربومی بود.

 

 

اولین کفاش استاد محمد پندش بهبهانی که انسان بسیارخوش اخلاق و مهربانی که در کارش بسیار متبحر بود.

 

اولین و تنها چاه منبع آب شرب مردم دهدشت؛ چاه دلاور که آب شهر را تامین میکرد.

 

اولین قصابیهای شهر دهدشت شادروانان حاج اسفندیاراموس، قبادبرنگپور و علیرضا که جثه ریزی داشت و اهل بهبهان بود.

 

اولین ساندویچ فروشیهای دهدشت ابتدا آقای حاج یدالله پیدایش واقع در جنب مغازه فعلی سید حمدالله شایان در خیابان ششم بهمن روبروی بانک صادرات فعلی بعدها علی امامی معروف به ((علی ترک))که اذربایجانی بود و مغازه اش روبروی گاراژ بهبهان بود و بیشتر کالباس و تخم مرغ داشت.

ساندویچی مظفر افشون و دوچرخه معروفش که جنب پاساژ فعلی شادروان حاج ظفر دوهنده بود.

 

اولین پیمانکار آسفالت و جداول خیابانهای دهدشت؛ استاد ناصر نظری کازرونی بودند که حق بزرگی برگردن دهدشت دارند.

 

 

اولین گارژداران دهدشت؛ آقایان اکبر رئوفی بهبهانی و نورمحمد طیبی در خیابان فعلی شریعتی که بعدها آقای کریم مومنی اضافه شدند برای دهدشت به بهبهان

آقای مرحوم نورالله آژفندک گاراژدار دهدشت به چرام و آقای مشهدی لهراسب دهش گاراژ دهدشت به حوزه قلعه گل، قلعه دختر، چاروسا و دیشموک.

 

 

اولین متصدیان حمامی دهدشت؛ آقایان مشهدی یعقوب تنتاوی بهبهانی و استاد کریم هنرمند در خیابان فعلی طالقانی

البته استادکریم هنرمند، سلمان مرادی و مشهدی گرگعلی نیز اولین آرایشگاههای دهدشت بودند.

 

 

 

اولین زمینهای خاکی ورزشی؛ معروف به زمین کرامت ارشیا نزدیک چاه شیرین دلاور که بیشتر مسابقه فوتبال خواجه و طاس احمدی در آن برگزار میگردید و زمین معروف ((جاجخون خواجه ظفر)) در محل اداره آموزش و پرورش فعلی دهدشت که آن موقع بیابون بود و اکثر روزهای پنجشنبه و جمعه در آنجا غوغا بود و بسیارشلوغ.

بعدها در زمین خاکی محل سالن فعلی شهید باهنر و هم در روبروی سپاه پاسداران در پشت هنرستان فنی شهید باهنر که مسابقات رسمی باشگاهی در این دو محل برگزار میشد.

 

 

اولین شهرداران دهدشت؛ ابتدا آقایان گل نیکی (رفعتی فر)، شادروان توفیقیان و اقای تشکری اهل بهبهان

 

 

اولین خبرنگار ورزشی؛ مرحوم شادروان سیدعلی اکبر مصفا که خبرهای ورزشی را با مطالب خوب، وزین و نگارش شیوا بیشتر در روزنامه کیهان و کیهان ورزشی انعکاس میداد.

 

 

اولین کتابفروشی؛ کتابفروشی و نوشت افزار آقای سیدحمزه سعیدیان درخیابان ششم بهمن امام خمینی فعلی که همیشه من و دکتر انوری برای خرید مجله کیهان ورزشی از مشتریهای همیشگی و دائمیش بودیم که التماس میکردیم اجازه بدهد برویم روزنامه ها را از اداره پست برایش بیاوریم چون برای خواندن کیهان ورزشی خیلی عجله داشتیم و کم طاقت.

 

 

اولین نوازندگان دهل و ساز و موسیقی در عروسیها؛ که عامل شادی و نشاط مردم بودند شادروانان محمدعلی(محدعلی)بزم زادعلی و نادعلی، شمسعلی ناصر و فضیل که در ساز زنی بسیار مهارت داشت و صدرالله معروف به صدو که جثه بسیار کوچکی داشت اما عالی دهل را با مهارت میزد و مردم خاطرات بسیاری با موسیقی آنان دارند بخصوص دستمال بازی ها و همچنین چوب بازی مردها و آقایان که متاسفانه اغلب موارد با درگیری، تنش و جدل توام میشد و معمولا چوب بازیها بصورت طایفه ای بود و بهمین خاطر درگیری میشد.

 

 

 

اولین رانندگان تاکسیهای شهری؛ فاضل، فضیل و صالحی تهرانی. چون رنگ تاکسیها نارنجی و یکسان بود مردم خیال میکردند فقط یک تاکسی است و معروف است که میگویند یک نفر میگفت (قربون خدابرم فاضل ایبرش فضیل اییارش) چون خیال میکرد فقط همان یک تاکسی است و فضیل با آن میرود و فاضل با آن می برمیگردد و مسافران را جابجا میکنند.

 

اولین مسئولان دوره پیشاهنگی که ما در مدرسه بمناسبت هفته پیشاهنگی لباسهای مخصوص میپوشیدیم و کار نیک میکردیم و کفش واکس میزدیم خیابانها را تمیز میکردیم و مردم به ما انعام و پول میدادند و یا به اردو میرفتیم بیشتر طرف کوه باغ بج واقع در روستای دره لبک آقایان سردار محمدی و اسفندیار افراشته با شعر معروف:

(یوپی یه یه یه یوپی بوپی یه)

(یه یه یوپی یوپی بوپی یه)

( اسبی امد از کوه به پائین امد اسبی از کوه به پائین)

 

اولین فرمانده ژاندارمری؛ که خیلی سختگیر، همیشه اخمو و جدی بود گروهبان پناهی بود که مردم شهر خیلی از او حساب میبردند.

 

اولین اپراتور مکینه آردی شادروان حاج کشوری که با مردم در آرد کردن گندمها همکاری میکرد سیدخداکرم ساکن روستای طولیان بود که با صبر و حوصله کار اپراتوری را بنحو احسن انجام میداد البته مرحومه شیرین جان هم بعنوان لونه مکینه همکاری میکرد.

 

 

 

مغازه داران؛ اولین مغازه بزرگ شادروان کشوری آقایان حاج سیدمحمدجان رضوی وآسیدمحمدرضا و سیدعبدالرحمان که این دو نفر بهبهانی بودند و خیلی این سه نفر با مردم خوش برخورد، خوش اخلاق و منصف بودند.

 

 

اولین زن فعال سیاسی واجتماعی؛ سرکار خانم حاج بی بی گردافرین همسر محترمه شادروان حاج سالار عزیزی بودند که بعدها سرکار خانم سیمین طاهری نیز بعنوان یک نویسنده فعال شدند.

 

 

 

اولین جوشکاری؛ جوشکاری اقای حسین خوشخوطالبی اهل شمال و بعدها آقای شادروان عیدی دستوریان در محل قدیم گاراژ بهبهان بودند.

 

اولین داروخانه؛ داروخانه سلامت بود که برای مردم بسیار موثر و ثمربخش بودند.

 

 

 

اولین بانک؛ بانک ملی به ریاست آقای شریفی ابتدا در محل داروخانه فعلی سلامت و بعدها در محل خانه حاج سالار عزیزی مستقر شد.

 

اولین تیمهای فوتبال ورزشی؛ که در دهدشت تشکیل شدند چهار تیم فرهنگ و آریوبرزن که متعلق به طایفه طاس احمدی بودند و تیم پیروز که متعلق به طایفه خواجه بود و تیم تاج دستگرد که درسال ۱۳۵۴تشکیل شدند.

 

اولین تلفنهایی که واردخانه های شهردهدشت شدندتلفنهای بودکه بصورت هندلی کارمیکردندوبایدچندباربه اصطلاح هندل میزدی تاتماس برقرارمیشد

 

 

اولین اپراتورمخابرات شهردهدشت کی یدالله عزیزی بودندکه جنب گاراژ قدیمی دهدشت درتنهایک اطاق بکارمشغول شدند

 

اولین تعمیرکارتلفنهای خانگی شادروان غلام اروانه بودندکه خودنیزکارمندشرکت مخابرات بودند

 

اولین فروشگاه ورزشی؛ اقای شمسایی اهل بهبهان درخیابان شریعتی روبروی هلال احمر فعلی.

 

شادروان اقدس اخش انسان متعصب و غیرتی و زیربارنرویی که بدنبال احقاق حق همیشه باشکوائیه و نامه های فراوان اجازه نمیداد کسی حقش راپایمال کند معروف است که یکبار به دربارشاه رفت در حالیکه از سراسر بدنش نامه شکوائیه عمدا اویزان کرده بود و این ابتکار اومورد توجه خبرنگاران قرارگرفت.

 

 

 

شادروان عیوض خزائلیان که سالهای سال سرایدر و مسئول اطاق شهرداری بود، بسیارجدی، سختگیر و هرکس به شهرداری و ملاقات با شهردار میرفت باید ابتدا هنر عبور از خوان کی عیوض خزائلیان را داشته باشد.

 

اولین مغازه میوه فروشی؛ اقای حاج شیخ غلامرضا پنداریان وجعفردارافرین اهل بهبهان که باهم شریک بودند واقع درخیابان شریعتی روبروی گاراژ قدیم بهبهان.

 

اولین رئیس تربیت بدنی دهدشت؛ آقای عباس بصیری اهل ساوه بودند بعدها آقایان مسعود رهنوردی و مهرپویان اضافه شدند.

 

 

اولین مدرسه راهنمایی دهدشت؛ مدرسه راهنمایی کیوان با مدیریت اقای اکبری اهل چرام در محل فعلی آموزش وپرورش قدیم.

 

تغذیه رایگان در مدارس و بیسکویتهای بزرگ و پسته ها وبسته های انجیر و سیب درختی.

 

 

اولین دروازه بان رسمی فوتبال دهدشت؛آقایان استاد عبدالحسین متشفع اهل بهبهان و بعدها علی کرم بهره مند، علی صالح دژن، آقای راک ترک اذربایجان و آقای عبدالله نیکوسرشت که بعدها مهاجم شدند.

 

 

 

اولین تیم فوتبالی که ازخارج دهدشت برای بازی دوستانه می آمد تیم شهربانی بهبهان بود.

 

 

اولین باغبانان دهدشت ابتدا آقای علی خان پرنگ که باغبان فرمانداری بود که بسیارپرتلاش و فعال بود اقای مش خیرالله که غیربومی و باغبان شهرداری بود که متاسفانه تنها فرزند پسرش در مراسم عروسی با ماشین تصادف کرد و به رحمت ایزدی پیوست و همچنین سید یدالله نروژ باغبان پارک جنگلی که بسیار مواظبت، حراست و نگهبانی میکرد از باغها و درختان پارک جنگلی بسیار پرتلاش و جدی بود و حتی یک بار از بالای درخت بید ده متری هنگام زدن شاخه های بیدسقوط کرد و بشدت مصدوم شد همچنین بخاطر مراقبت از درختان که انها را بسیار دوست داشت اکثرا با بچه هایی که به درختان اسیب وارد میکردند درگیر می شد و نسبت به انان سختگیر و جدی بود.

 

 

شادروان خدابخش پاشنگ و شادروان قلی ظفرمند که مهارت بسیار زیادی در حفر چاه داشتند و چون تنها منبع اب دهدشت چاه دلاور بود لذا مردم برای دسترسی به اب بیشتر در حیاط خانه چاه میزدند و شادروان باشنگ و ظفرمند همیشه سرشان شلوغ بود و مردم در نوبتشان بودند.

 

 

مرحوم شادروان علی بخش باشنگ که همیشه چای و اجناس لوکس خارجی را از گناوه ودیلم می اورد و مشتریان زیادی برای خرید اجناسش داشت و انسان بسیار خوش اخلاق و شوخ طبع و مردمداربود.

 

 

اولین نجار دهدشت استادمهدی نجار اهل بهبهان بود که فردی متدین و در کارش بسیار مهارت داشت و در ایام عاشورا نیز مسئول هیئت عزاداری مسجد امام جعفرصادق بهمراه اقای حاج اسفندیار ارام بود.

 

باجه بلیط فروشی استادیوم ازادی دهدشت که مرحومین شادروان حاج غلامرضا بازیار و حسین پاد وهمچنین سرمست دستیار معروف به سرتیپ در آن بلیط فروشی میکردند و ازدهام جمعیت در پشت باجه جالب بود و همه تماشاگران آن روزهای عصر طلایی فوتبال دهدشت از این سه بزرگوار خاطرات بسیار جالب و متنوع دارند.

 

 

سینماسیارهای دهدشت که یا درمیدان مرکزی و یا در خیابانهای دیگر فیلمهای سینمایی را نشان میدادند و مردم بشدت استقبال میکردند.

 

 

گروه معروف به گروه فضیل که عده ای از بچه های هماهنگ دهدشت بودند که همیشه با هم و در کنارهم و در شهر سروصدای زیادی به پامیکردند وعضویت در آن خیلی کلاس بالا بود.

 

 

اولین مغازه سوپری؛ حاج فتح الله مهرابی زاده جنب مسجدصاحب الزمان(عج) دهدشت.

 

 

صفهای طویل کپسولی، نفتی و مرغی که ازدهام عجیبی بود و همینطور صفهای خرید اجناس کوپنی.

 

 

پرواز هلی کوپتر بر آسمان دهدشت که وقتی صدای آن می امد بیشترمردم دانش اموزان، زنان، مردان، پیرمردها، و پیرزنها همه بلافاصله از محل کار و خانه خارج میشدند و در حالیکه یکدستشان بر کمر و دست دیگرشان بالای چشمشان بود به آسمان بدنبال روئیت هلیکوپتر در آسمان میگشتند و حالت عجیبی بود کمتر کسی بود که در مسابقه حساس تماشای هلیکوپتر در آسمان شرکت نکند. دیدن هلیکوپتر برایشان جالب بود

 

اولین ژیمناستیک کار؛ معلمی بود بنام اقای اصغرخانی که بسیار مهارت داشت و پارالل کار میکرد همه درمدرسه به تماشایش می نشستند.

 

جشنهای چهارم و نهم آبان که با حضور همه مردم و دانش اموزان برگزار می شد و هفته ها در مدرسه تمرین رژه می رفتیم و در جشنها با لباسهای ورزشی رنگارنگ شرکت میکردیم و مسابقه خیار(بالنگ) خوری و همچنین حمل تخم مرغ بوسیله قاشق، مسابقه پیداکردن سکه در ماست و مسابقه کلاه زنی باچوب درحالیکه سوار بر الاغ بودیم و به برندگان جایزه میدادند همراه با مسابقه دوومیدانی و یا مسابقه دو درگونی دربسته که غلت میزدیم و خیلی خنده دار بود.

 

 

اولین روسای هئیت فوتبال شهرستان؛ اقای ثارالله حیدری اهل شمال و حاج عبدالجبار توفیقیان.

 

اولین فوتبالیستهای غیربومی؛ انوش زالی تقی، شاهرودی، محمدپیرزاد و بعدها حلوایی، شریفی، رهنما، حمیدی، دهقان، خلیل حسین زاده، شکرالله غریبی، سرباز نصیری نریموسایی، کرمی، دشتی، تراب دره شوری، محمدخوزان، فرزادکشوری و …. .

 

برگزاری مسابقات والیبال و اسپکهای محکم شفیع و علی کلاهی و رمضان پارسا و توپگیریهای عالی شهید جمال الدین دولتخواه، عبدالخالق و مرحوم عبدالطیف پادیاب.

 

 

 

مراسم ختنه کنان کودکان که همراه باجیغ، داد، گریه های وحشتناک همراه با فحاشی بچه ها به سلمانی ها صورت میگرفت و پس از عمل موفقیت آمیز ختنه یک کیسه محتوی گل و خاک داغ از بچه ها تا چند روز آویزان بود.

باسلمون، باخلیفه و مشهدی گرگعلی جراحان ختنه بودند که حسابی از بچه ها کتک میخردند بخصوص با پرتاب تخم مرغ و قند.

 

 

اولین پاساژ دهدشت؛ پاساژ حاج قباد فرخان در خیابان شریعتی جنب شهرداری.

 

اولین دکه مطبوعاتی؛ دکه اقای محسن تباری واقع درمیدان مرکزی جنب مخابرات قدیمی که مردم برای خرید روزنامه ها بخصوص روزنامه ورزشی و همچنین نتایج کنکور سرصف خرید بودند و خوشبختانه هنوز هم دایر است و همچنین مطبوعاتی شادروان حاج توفیقیان.

 

 

ییلاق و قشلاق عشایر و مردم دهدشت و طوایف و ایلات مختلف که همراه با دامهای خود و بیشتر با استفاده از خر، گاو و اسب جهت حمل بار استفاده میکردند و صداهای همزبان زنان مردان در حال حرکت در حالیکه زنان گهواره (تحته) بر پشت در حالیکه نوزاد در آن بود و بعضی از کودکان خردسال، بره ها و کهره ها درون یک شله در دو طرف الاغ اویزان بود و مرغ و خروسها هم بر پشت الاغها بسته شده بودند و صدای زنگوله(درا)برگردن گوسفندان و آواز نی چوپانان بع بع بزها و مع مع گاوها و پاس سگها همراه با آواز کبک، تیهو، سار و قمری درمیان درختان در مسیر بهترین موسیقی را تداعی میکرد صحنه های جالبی را بوجود می آورد که بسیار دیدنی و جذاب بود.

 

 

ایام ماه رمضان که هنگام افطار سیدحاصل افشار اذان میگفت و یا هنگام سحری مرتب وقت باقیمانده به مهلت خوردن سحر را از بلندگو اعلام میکرد. همه روزه داران به دقت گوش میگرفتند و ماشین برف فروش که برفها در میان چویل خوشبو بودند بعدازظهرها سر میدان مرکزی برف می فروخت و مردم زیادی برف میخریدند.

 

 

مراسم بسیار پرشکوه و شلوغ تشییع جنازه شهدا همراه با حضور بسیار زیاد مردم ازدهام جمعیت و صدای آژیر آمبولانسها همراه با گریه، شیون وشروه خانی زنان و سینه زنی مردان.

 

 

بدرقه پرشکوه مردم هنگام اعزام رزمندگان به جبهه ها و مشاهده صحنه های عاطفی وداع خانواده ها و فرزندان رزمندگان با آنها در یک فضای معنوی.

 

 

 

تشییع جنازه اولین شهید انقلاب استان؛ شهید سیدعلی نورالدینی قبل از انقلاب که شهید را تعداد زیادی از مردم با خودروها تا قلعه دختر همراهی کردند اما چون آب رودخانه مارون زیاد بود و درمحل قلعه دختر پل وجود نداشت لذا چند نفر تابوت شهید نورالدینی را بر دوش گذاشته و شناکنان به آنطرف رودخانه بردند تا به روستای محل زادگاه شهید امامزاده نورالدین واقع در دم عباس انتقال دادند و همه ما تشییع کنندگان برگشتیم.

 

 

شادروان سردار دستور همراه با وانت شورلت مخصوصش که کمک زیادی به حمل ونقل شهری میکرد.

 

آقای مهیار دستکار که با جثه ریز و کوچولوی خود هرساله مسابقات فوتبال جام محلات را با حضور دهها تیم و بصورت بسیار جذاب و دیدنی با رقابتهایی حساس و جالب توجه برگزار می نمود و نقش مهمی در شناسایی بازیکنان جوان و مستعد داشت.

 

 

نوار کاستهای مخصوص حماسه سرایی شادروان شیخ علیمراد تنهایی اهل چرام که با صوت بسیار جالب، جذاب و شنیدنی هواداران بسیاری داشت واکثر با جملات (وی عمرم وی عمرم اخ کر اخ وی عمرم) شروع می شد.

بخشی از اشعار معروفش:

جر رسی دورگ مدین کل کله قندی

هیچ شیری مثل کی لهراسب نکرده جنگی

و یا مصراع معروف (شق پی غلومحسن مزار زریره).

 

 

اولین گرامافونهای قدیمی که صفحه بزرگ دایره ای داشتند و با باطری(قوه زرد) کار میکردند بیشتر ترانه لری(مو لربلیط خورم هفت سال چپونم مندنی وای شیرعلی مردون خوانده میشد و یا ترانه های ادمی معروف به ناصرسلمانی اهل نورابادکه خواننده بسیارخوبی بودراازطریق گرامافون مردم گوش میدادند.

 

 

 

 

مرحوم شادروان فریدون سرایدارخانه فرهنگیان دهدشت واقع در چهارراه بازارروز که فردی متین، آرام، بی ازار و مهمان نواز بود.

 

 

 

شادروان مرحوم شیده زابلی خواننده اشعار حماسی فردوسی و انسان بسیار شوخ طبع وبذله گو که بسیارخوش برخورد و خوش اخلاقی بود سخنان بسیار شیرین و شنیدنی در موارد مختلف از ایشان به یادگار مانده است.

 

 

 

شادروان سید برنو که انسانی زحمتکش و پرتلاش ومومن وزحمتکش بودکه همه برایش احترامی خاص قائل بودند.

 

 

نانوایی تنوری مرحوم حسین فرحبخش و علی باز آران که نانشان معروف به (گرده )فوق العاده خوشمزه بود.

 

حلیمی شادروان حمدالله سنگک که در بامدادان بسیاری از مردم کاسه بدست جلو مغازه اش سرصف خرید حلیم بودند.

 

 

 

جناب دکتر هوتوانی هندی که بسیار دکتر خوش اخلاقی بود.

 

 

نوحه خوانی اقای حاج عبدالرسول امامی مقدم مداح اهل بیت خاندان عصمت و طهارت(ع) در شبهای ایام عاشورا که با صوت دلنشینش همه را بشدت متاثر میکرد.

 

 

 

گروهبان بندرعباسی سبیلو بنام گروهبان پوراحمدی که در شبهای عاشورا نوحه معروف ((حیف از این ))که نوحه اش حیف از این اکبر لیلا کشته شد اکبر لیلا بی کفن اکبرلیلا را میخواند و بهمین خاطر معروف شده بود به سرکارحیف از این.

 

 

 

 

ماشینهای قدیمی پیکاب بهبهانی که وسیله حمل و نقل بودند و تعدادزیادی از مسافران را از جاده قدیمی و خطرناک و پر پیچ خم تنگ تکاب همراه با بار جابجا میکردند که متاسانه یکی از این پیکابها همراه با مسافران در دره سقوط کرد و تعدادی از هم ولایتی هایمان به رحمت ایزدی پیوستند.

 

 

مرحوم علیرضا و مرحومه سیده قمر قهوه خانه مخصوص آنها و بوی ابگوشتی که در هنگام عبور از کنار کافه دماغمان را نوازش میداد و آب از لب و لوچمان سرازیر میشد.

 

کوره های گچی شادروانان حاج ظفر دوهنده و حاج اسکندر آموس که گچ شهرستان را برای بناهای ساختمانی تامین میکردند.

معدن سنگ سمغان و چهارمه که سنگ بناهای دهدشت را تامین می کردند.

 

اولین امام جمعه دهدشت حاج اقا شرعی با لهجه مخصوصش.

 

اسب درشکه های مرحومان سید غلامرضا آرین و امیر دیوجام که هر دو ساکن محله رواق بودند و کمک زیادی به حمل و نقل شهر بدلیل کمبود شدیدخودرو می کردند.

 

سرگروهبان گزبر با هیکل بسیار بلندی که داشت و همیشه سرفه ای بسیار زیاد مخصوص بخود داشت. سرگروهبان عزیزیان کرد اهل کرمانشاه که اکثرا با لباسی مخصوص دژبانی و کلاه قرمزی که بر سر داشت و اکثرا کلاه را کج بر سرش می گذاشت با سبیل مخصوص که بیشتر در میدان مرکزی شهر دیده میشد.

 

 

اولین کارخانه برق ژنراتوری دهدشت که وقت شبها روشن بود و صدایش در همه جا شنیده می شد.

 

اقای عبدالله باقرزاده کارمند فرمانداری که اولین داور فوتبال بود.

جناب اقای احمد حمیدی مربی ورزش بهبهانی که راه رفتن منحصر بفردی داشت و کمک زیادی به پیشرفت فوتبال دهدشت داشت.

اقای اولیا دولتخواه و شورت مخصوصش همراه با محمد دهقان بازیکن گچسارانی در تیمهای دهدشتی که شعار مخصوص((اولیا مامور دهقان))هنوز در گوشهایمان طنین انداز است.

 

مکینه آردی شادروان کشوری که تنها کارخانه شهر دهدشت بود و همه روزه پذیرای تعداد زیادی ازمردم دهدشت و روستاهای اطراف دهدشت بود که بارهای گندم خود را با الاغ و اسب برای آرد کردن به مکینه می آوردند.

 

جناب اقای سید حاصل افشار موذن مومن، متقی، مهربان و بااخلاق مسجد صاحب الزمان دهدشت با گفتن اذان منحصر بفردش و اینکه مرتب دیدن اشیا مختلف و کلیدها را از طریق بلندگوی مسجد فریاد می زد و معروف است به اینکه مرحوم شیده زابلی می گفتند.: بنده از ساعت هشت صبح تا یک بعد از ظهر تمام خیابانها را می گردم و چیزی نمی بینم اما همینکه پا به خانه می گذارم سید حاصل در بلندگو اعلام می کند((مقداری پول پیداشده)) په ای پیلل کورو بی که مو تمام خیابونله پیاده گشتم و ندیدمشو؟؟

 

اقای رضا قهوه چی بهبهانی و کافه اش که مرتب ترانه های خوانندگان زن و مرد ایرانی از طریق بلندگویش با صدای بلند در سراسر شهر شنیده می شد بخصوص ترانه های خوانندگانی بنام آغاسی و سوسن:

لب کارون

شیرین و شیرین

همه میگن دیوونه اینو خودم میدونن

دختر آبادانی.

 

مرحومه شیرین جان لونه مکینه اردی کشوری.

 

 

کوره کشوری و استاد نوروز که با اسب سنگ بزرگ دایره ای را می چرخاند و کارگرها با گچ کوب های بلند گچ ها را خرد می کردند.

 

استادیوم آزادی دهدشت و حضور تماشاگران بسیار با فریادهای کر کننده آنها بخصوص هنگام برگزاری مسابقه دربی شهر دهدشت که از سراسر کهگیلویه بزرگ تماشاچیان زیادی می آمدند.

 

برگزاری یادواره های شهید ابراهیم آرانپور که تیمهای زیادی از استان و خارج از استان می آمدند و شور و حالی خاص به شهر می داد.

 

دو تیم استقلال و پرسپولیس دهدشت با هواداران بسیار خونگرم و تیفوسی که شهر را بهم می ریختند.

 

شادروان فرهنگی فرهیخته حاج سید عبدالجبار توفیقیان که واقعا چهره ای ماندگار در شهر بود یا مدیر مدرسه بود و یا شهردار شهر.

مرحوم مشهدی عباس آهنگر با هیکل بسبار بلندش و قیافه منحصر بفردش بخصوص با نوحه منحصر بفردش در روز عاشورا که از طریق بلندگو میخواند:((شمر…..ولد زنا حسینه کشت او وش ندا)).

 

کلیه مغازه داران بهبهانی که در ابتدای تشکیل دهدشت به شهر آمدند و شهر را رونق خاصی بخشیدند از آنجمله مرحومان دهدشتی، پیدایش، خاکسار، محبی، باستانی و قنبر رنگی ومدرس و((اخالو)).

 

اولین مغازه داران دهدشتی که اگر اسم آنها را ببرم باید محاکمه شوم که چرا اسم بقیه را نگفنه ام اما معروفترین آنها شادروانان حاج آزاد بهره مند، حاج اسکندر آموس که ابتدا با شادروان حاج پیدایش شریک بودند، حاج الله مراد و حاج خدامراد آرام، حاج جانمحمد آرامی که با شادروان دهدشتی شریک بودند، حاج حمدالله آروانه که با اقای عبدالله روئینه شریک بودند، حاج امان الله بیات، حاج ظفر دوهنده و عبدالله نیکدارجمال و… .

 

شکرالله آذربرزین که در دوران بچگی با قد و قواره بسیار ریزی راننده تراکتور و یا بنز باری حاج اسکندر اموس بود و برای همه آنموقع عجیب بود که پسری کم سن و سال با قد و قواره بسیار ریز راننده ی ماشین الات میباشد.

 

اقای منوچهر هوشمندی بهبهانی معروف به((منو)) با ماشین مخصوصش که تخلیه چاه بود.

 

 

سلمان مرادی معروف به((باسلمون))که اولین و تنها آرایشگر شهر بود و ما در هنگام دانش اموزی همیشه مشتری اش بودیم و بخاطر بی پولی و کمبود پول اکثرا یا یک کاسه گندم میبردیم و یا یک هیزم البته اکثر بدلیل تحرک زیاد هنگام اصلاح سر متاسفانه سرمان زخمی و خونی می شد و آغشته به پنبه های بسیاری می گشت.

رانندگان بهبهانی پیکابها که نام های جالبی داشتند((علی لر، جعفر جگرک، محمد سنگور، اکبررئوفی، اقامصطفی و.رحیم و…. .

 

و صد البته خیلی از شخصیتهای دیگری که اگر نام ببرم باید بلافاصله جوابگوی اعتراضاتی باشم که چرا پدر من، عموی من، دایی من و…. نام نبردید بنابراین به همین مقدار بسنده می کنم و مرا ببخشید که وقتتان را گرفتم و پیشاپیش عذرخواهی حقیر را بپذیرید.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.