کد خبر : 10477
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸ - ۱۷:۰۸

‍‍ دست های کوتاه، شکم های گرسنه و چشم های دریده

اتمسفر کنونی سیاست با کمی اغماض در استان ما، با سه گانه‌ی نخبگان قدرت، طبقه‌ی متوسط و توده همخوانی بسیار دارد.

مهر دنا/ امراله_نصرالهی: اتمسفر کنونی سیاست با کمی اغماض در استان ما، با سه گانه‌ی نخبگان قدرت، طبقه‌ی متوسط و توده همخوانی بسیار دارد.

تئوری مارتین لیپست اکنون بیش از هر زمان ممکن با شرایط کنونی جامعه‌ی لر زبان ما سازگار افتاده است. می دانیم بار تحولات سیاسی-اجتماعی، همواره بر دوش طبقه‌ی متوسط بوده و در ساده ترین عبارات، طبقه‌ی متوسط طبقه ای است دموکراسی خواه که در پی نهادینه کردن راه یا روشی برای کنش ورزی در حوزه‌ی عمومی و تفکیک آن از حوزه‌ی خصوصی و مشارکت در جامعه‌ی مدنی و آموختن قواعد بازی سیاست است. و یا طبقه ای که در پی تکثیر یا گسترش فضای باز سیاسی و اجتماعی است تا بهتر بتواند در زیست_جهان پیرامون خود مشارکت ورزد.

شراکتی بدون مراقبت و تنبیه.(در معنای فوکویی_بنتامی) این طبقه حاضر به پرداخت هزینه های دمو کراسی بوده است. با اعتنا به همه‌ی ملاحظات و احتیاط های لازم، هستی و حیات سیاسی_اجتماعی این طبقه در استان ما خود را در شمایل حقوق بگیران، تحصیلکردگان دانشگاهی و اداری نشان می دهد. یعنی آن بخشی که خود را ذیل مفهوم شهروند_جامعه تعریف می کند. مطالبه محور است و کنش مند. در پی تکثیر ساحت فردیت است و نهادسازی در عرصه‌ی مدنیت.

فرماسیون این طبقه آرام و خزنده در چهار دهه سیاست ورزی با صندوق رای (به شکل مصداقی) شکل گرفته است. از حداقل های آگاهی برخوردار است اما فربه نشده و گسترش لازم را نیافته است. این طبقه حامل صورتبندی بار معنایی “گماین شافت” است در دل سنتی “گزلشافت” ( امیل دورکهایم و فردینان تونیس) و نیز تحت فشار نگره‌ی خدایگان_بنده گی. (هگل)

از موانع توسعه‌ی این طبقه، حضور جان سخت همین طبقات خدایگان و بندگان بوده و به زبان تئوری لیپست، نخبگان قدرت و توده های بی تفاوت. باری، این دو طیف حامل نگره‌ی هگلی، هماره تحولات طبقه‌ی نسبتاً دموکراسی خواه را تحت تاثیر قرار داده اند.

این نظریه را می توان به صورت هرم مثلثی تصور کرد که طبقه‌ی متوسط در میانه و نخبگان قدرت در بالا و توده نیز در پایین آن قرار گرفته اند. در باب کرد و کار این طبقات می توان چنین گفت: توده ها بیش از آن که چشم به دهان طبقه‌ی متوسط دوخته باشند، به دهان نخبگان قدرت نگریسته اند. و صد البته حق دارند بیش از آن که به مطالبات و خواسته های آن طبقه‌ی میانی بیندیشند؛ بیشتر و پیشتر به فکر شکم های رنجور خویش باشند.

از آن سو نخبگان قدرت نیز هماره وامدار شکم های لاغر توده بوده اند. اهرمی برای به عقب راندن فشار کنشگری های طبقه‌ی متوسط بر خویشتن. قدرت از سویی و شکم های گرسنه از سوی دیگر؛ هر دو در یک بهنگامی یا نابهنگامی دست طبقه‌ی متوسط را از پشت بسته اند.

توده ها هیچ گاه عملگرایانه کنش نورزیده اند. آنها اهل تهییج اند. نخبگان قدرت ما به عکس، پراگماتیزم را با اپورتونیزم پیوند زده اند. پیوندی که هماره مبارک شان بوده ست! طبقه‌ی متوسط اما طبقه ای عمل گراست. مقوم آگاهی و مدافع گونه های آزادی. مطالبه محور و منادی حقوق شهروندی. اکنون آنچه در میدان تحولات سیاسی-اجتماعی استان ما برای طبقه‌ی متوسط مهم است، عمل معطوف به تغییر است.

این طبقه درس های دموکراسی را گام به گام می آموزد و در این راستا هر گامی که بر می دارد، بدان افق نظر می افکند. (با همه‌ی گسست ها و گسل های سر راه او.) تصور نمی کنم که این طبقه در فضای حال حاضر سیاسی استان در پی تحریم باشد. عدم مشارکت در میدان سیاست را می توان از نگاه این طبقه گونه ای خودکشی منفعلانه به شمار آورد که هیچ کارکرد خاصی در پی نخواهد داشت.

نه توده را اندوهگین می سازد، نه قدرت را. در شرایط موجود، عدم مشارکت در تولید و نقد سیاست یعنی تایید آن بخش از بدنه‌ی جامعه که پیشتر آنان را مقومانِ سنت گزلشافت دانستیم. تحریم قلمرو عمومی و سیاسی نیز مقوله ای است فاقد امکان تحقق؛ و این طبقه شرایط آن را تاکنون نداشته است. نه سازماندهی لازم را دارد و نه توان کافی.

تحریم را باید در لایه های جامعه ای جست که خود هرگز نخواسته و یا نتوانسته اند درک درستی از تحولات داشته باشند. بنابراین با همه‌ی تصوری که از تحریم به عنوان مقوله ای کنش گرایانه دارند خود در نهایت بی کنشی، شاهد فروپاشی و مرگ خود و جامعه‌ی خوداند. ماحصل آن که؛ سیاست ورزی در حوزه‌ی عمومی، تنها طریق موثری است که می توان با آن در مدارس دموکراسی نشست.

شاگردی نمود و نخبگان قدرت را هم بر نیمکت های ادب و آداب آن نشاند و توده ها را از قدرت قواعد بازی آن آگاهی داد. بی گمان مشارکت فعال این طبقه می تواند گام به گام خود را گسترش دهد و نخبگان قدرت و توده، هر دو را لاغر کند. در استان ما اما با همه‌ی کنشگری نسبی این طبقه و نقش خاکستری آن در تکثیر مبانی تجدد، تشخص و آگاهی؛ مادامی که شکم های توده اش گرسنه و چشمان نخبگان قدرتش دریده باشد، دستهای کنشگرش کوتاست.

انتهای پیام/

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.